
تعریف فرهنگ و تهاجم فرهنگی
برای فرهنگ تعریفهای زیادی گفته شده اما به طور خلاصه و خیلی ساده میتوان گفت که فرهنگ مایه های فکری و ارزشی است که رفتارهای اختیاری و اجتماعی انسان، تحت تاثیر آنها قرار میگیرد و شامل شناختها و باورهای انسان، ارزشها و گرایشها و رفتارها و کردارها میباشد بر این اساس تهاجم فرهنگی عبارت خواهد بود از هر گونه حرکتی از دشمن که در صدد تغییر یا تحریف ارزشها و رفتار و کردارهای انسانی و ملتی میباشد. به عبارت دیگر تهاجم فرهنگی یعنی اینکه ملتی، بخواهد فرهنگ رایج و غالب یک ملتی را از دستش گرفته و فرهنگ خود را به آنها تحمیل کند تا ملت مورد تهاجم گرفته تحت سلطه این ملت در آمده تا از این وسیله به این ملت تسلط یافته و ضربان اقتصادی و سیاسی و نظامی آن را در دست خود بگیرند، و برای اینکار آسانترین راه کم و هزینه ترین راهها، همان تغییر فکر و خط مشی ملتی است اینکه فرهنگ شما، فرهنگ خوبی نیست اینگونه فکر کردهاید که به اینجا رسیدهاید، شما متحجرید، و انواع شعارهای به ظاهر زیبا، همچنانکه یکی از ماموران سیا نیز در گزارشهایش نوشته که اتحاد جماهیر شوروی به این دلیل شکست خورد که متوجه نشد که اگر چهارچوب فکریش را عوض کند، خود به خود همه چیز اعم از نظامات سیاسی و اقتصادی نیز عوض خواهد شد. بر این اساس همیشه، قبل از تهاجمات نظامی، تهاجمات فرهنگی صورت میگیرد.
تهاجم فرهنگی دو هدف در ضد هم میتواند داشته باشد، یعنی زمانی تهاجم فرهنگی به علیه یک ملتی به خاطر این است که آنها فرهنگ متعالی ندارند و از نظر فرهنگی و علمی و اجتماعی در انحطاط به سر میبرند در چنینی شرایطی اگر یک فرهنگی علیه چنین فرهنگی، قیام کند، چنینی تهاجمی خوب است؛ به عنوان مثال اگر فرهنگی آمد و فرهنگ مصرف گرایانه یک ملت را که به تولید ارزش چندانی نمیدهند را تغییر داد و فرهنگ آنها را به فرهنگ تولیدی تبدیل کرد، چنین تهاجم فرهنگی نه تنها بد نیست بلکه واجب نیز می باشد.
اما در مقابل، تهاجم فرهنگی یک هدفی نیز دارد و آن اینکه باورهای صحیح را از مردم بگیرند و در مقابل باورهای دروغین و ارزشهای غلط را به آنها تلقین دهند، که چنین تهاجمی بد میباشد و باید در مقابلش ایستاد، امروزه یکی از اهداف تهاجمات فرهنگی، تامین منافع اقتصادی کشور حمله کننده میباشد بویژه در ملتهایی که مادیگرا بوده و چیزی غیر از مادیات را قبول ندارند، این دسته از افراد، از فرهنگ به عنوان ابزاری برای رسیدن به هدفهای اقتصادی خود بهره میبرند، چرا که برای چنین افرادی ارضای شهوات و مال اندوزی و ثروت، فقط مطرح بوده و چنین دیگری مطرح نیست و چون به این نتیجه رسیدهاند که با اسلحه فرهنگ به دلخواه خود میرسند بر این اساس، از تهاجم فرهنگی استفاده میکنند. یعنی برای چنین افرادی مطرح نیست که کشور مورد حمله شونده آیا دارای فرهنگ صحیح است یا غلط و اصلا در فکر اصلاح آن فرهنگ نمیباشند بلکه به عنوان وسیلهای استفاده میکنند تا جائیکه اگر دیدند این ابزار قدیمی شده، آنرا رها کرده و دست به دامان ابزارهای دیگری میشوند.
براساس تعریف فرهنگ که گفتیم که همان مایههای فکری یک ملتهای میباشد، اولین قدم در تهاجم فرهنگی تغییر اساس و پشتوانه فکری و ارزش یک ملت میباشد چون هر ملتی بر اساس نوع فکر و اندیشهاش، اقدام به کاری میکند چون اگر در ملتی روحیه صرفه جوئی هست، الگو در ملتی روحیه تولیدی است، اگر در ملتی غیرت، تعصبات صحیح، جوانمردی، احترام به بزرگان، حقوق دیگران مطرح است به این دلیل است که پشتوانه فکری آنها است بر این اساس برای اینکه برای چنین ملتی تسلط یابند باید این باورها و مایههای فکری عملی آنها را بگیرند به جای روحیه صرفه جوئی، رویحه چشم و هم چشمی و مد را بدهند، به جای غیرت و تعصب در ملتی روحیه بی بندوباری و فحشا را تزریق کنند و چنین تبلیغ کنند که اینها مظاهر فرهنگی است و هر کس خودش را مطابق این کارها نکند یا بر علیه آنها قدم بردارد افرادی متجر و بی عقل میباشند و ... که اگر دشمن به چنین کاری پیروز شد، آغازگر بدبختی این ملت خواهد گردید.
پس مهمترین کار دشمن در تهاجم فرهنگی گرفتن روحیّه خود باوری و ایمان از یک ملتی میباشد، در این زمینه بد نیست سخن یکی از معاونان سابق سیا را از نظر بگذارانیم ایشان میگوید: بعد از مدتها تحقیقی به این نتیجه رسیدیم که قدرت رهبر مذهبی ایران و استفاده از فرهنگ شهادت در انقلاب ایران تاثیر گذار بوده، ما هم چنین به این نتیجه رسیدیم که شیعیان بیشتر از دیگر مذاهب اسلامی فعال و پویا هستند ... به همین منظور چهل میلیون بودجه برای آن اختصاص دادیم ... و تا سال 1389 مرجعیت را که سد اصلی اهداف ما میباشند تضعیف کرده و آنان را بدست خود شیعیان و دیگر مذاهب نابود کنیم و در نهایت تیر خلاص را بر این فرهنگ و مذهب بزنیم.
پس با توجه به مطالب گفته شده، از میان انواع تهاجمات؛ تهاجمات فرهنگی با نظر بر اینکه اساس رفتار و اندیشه هر ملتی را هدف قرار داده خطرناکتر بوده زیرا ملتی که از نظر فرهنگی، جیره خوار ملتی دیگر باشد صد در صد از نظر نظامی، سیاسی، اقتصادی نیز جیره خوار همان ملت خواهد شد، پس مهمترین وظیفه ما شناخت فرهنگ مذهبی ، ملی، منطقهمان میباشد تا با مظاهر تهاجم فرهنگی دشمن آشنا گردیم و به حراست از فرهنگ خودمان بپردازیم که در این صورت اگر کار از کار بگذرد و ما دیر متوجه باشیم، نوشداروی روی بعد از مرگ سهراب خواهد شده و بیش از حسرت خوردن نخواهد داشت.
پندی از تاریخ ( آندلس )
سالها پیش، سپاهیان مسلمان وارد قسمتی از اروپا شدند که به آنجا آندلس می گفتند. سپاه اسلام به راحتی آندلس را فتح کرد و پرچم اسلام در اروپا برافراشته شد و پایگاهی برای ترویج دین اسلام در اروپا گشت. مسیحیان آن زمان که از وجود پایگاه اسلام در قلب اروپا ناراحت بودند به فکر باز پس گیری آندلس افتادند. برای رسیدن به این منظور آنان چه می توانستند بکنند؟ جوانان مسلمانی که با تکیه بر اعتقادات مذهبی، غیرت دینی و روحیه شهادت طلبی به اسانی آندلس را فتح کرده بودند،آیا به راحتی شکست می خوردند؟ آیا آنها حاضر بودند پایگاه خود در اروپا را رها سازند؟ قدرت سپاه اسلام در اعتقادات و ارزشهای دینی نهفته شده بود و مسیحیان دریافتند که برای شکست دادن جوانان غیور اسلام باید اعتقادات و ارزشهای دینی را از آنها بگیرند. پس برای رسیدن به این هدف برنامه ریزی کردند. آنها دختران جوان و زیبای خود برای دلربایی از پسران مسلمان راهی آندلس کردند. دختران زیبای مسیحی با زاهری آراسته در خیابانهای شهر نمایان شدند. هر چه که می گذشت ظاهر آنها آراسته تر و تعدادشان نیز بیشتر می شد. تا آنکه با گذشت زمان چهره جامعه به جایی رسید که دیگرحجاب در جامعه آن روز آندلس معنایی نداشت. دختران زیبای مسیحی با پسران مسلمان دوستی و در مواردی ازدواج می کردند. بعد از مدتی روحیه معنوی و ارزشی جامعه کمرنگ شد. عشرت کده هایی که با ورود مسلمانان بسته شده بودند باز شدند و با همان روشی که حجاب را به تدریج از جامعه کنار زده بودند، شراب خواری را نیز رواج دادند و رفته رفته شراب خواری به طبقه فرهنگی و سطح بالای جامعه نیز رسید، تا آنجا که یکی از نشانه های روشنفکری و تمدن گشت و همان گونه که هوسرانی و شراب خواری در جامعه ریشه می کرد ارزشها و اعتقادات دینی رنگ باخت. جوانان جامعه غرق در گناه و هوسرانی بودند و دیگر حرفی از ایثار، فداکاری و شهادت نبود و این یعنی از دست رفتن قدرت و اقتدار سپاه اسلام،همان هدفی که دشمنان اسلام برای رسیدن به آن برنامه ریزی کرده بودند. در چنین حال و روزی بود که سپاهیان مسیحی به سوی آندلس سرازیر شدند و به همان راحتی که مسلمانان آندلس را فتح کرده بودند، آنان نیز مسلمانان را شکست دادند و پایگاه اسلام در اروپا از دست رفت و به اسپانیا تبدیل گشت.
و حال حکایتی دیگر؛
30 سال پیش ملت ایران از خواب غفلت بیدار شدند. ارزشها و اعتقادات دینی شکوفا گشت، مردم و به خصوص جوانان روحیه شهادت طلبی و ایثار پیدا کردند و با رهبری حضرت امام خمینی(ره) به خیابانها آمدند و شاه و دار و دسته امریکایی او را از تخت شاهی پایین کشیدند. باز هم روحیه شهادت طلبی جوانان مسلمان که در قالب انفلاب اسلامی ایران و با رهبری امام خمینی(ره) نمایان شده بود، قدرت جوانان مسلمان را به رخ ابرقدرت های شرق و غرب کشید. اما آنها که دستشان از ثروت های طبیعی ایران کوتاه شده بد و نمی توانستند چنین خفتی را تحمل کنند، سگ هاری مثل صدام را به جان ملت مسلمان ایران انداختند و آنقدر از او حمایت و او را تجهیز کردند که تبدیل به یکی از بزرگترین قدرت های نظامی خاورمیانه و حتی دنیا شد. اما ملت ایران و به خصوص جوانان با همان قدرت معنوی و با تکیه بر ارزشهای دینی و روحیه شهادت طلبی توانستند پوزه دشمن متجاوز و حامیان غربی او را به خاک ذلت بنشانند. اینجا بود که دشمنان اسلام پی به اشتباه خود بردند و فهمیدند با ملت مسلمانی که به ارزشهای دینی پایبند هستند و از روحیه شهادت طلبی برخوردارند نمی توان مقابله نظامی کرد. پس بار دیگر به فکر فرو رفته و بر آن شدند که راهی بیابند و چه راه نقشه ای بهتر از آنچه که در آندلس اجرا کرده و نتیجه هم گرفته بودند. آنها کار خود را شروع کردند. عکس های زنان غیر مسلمان و برهنه بر روی لوازم آرایشی و بهداشتی در ویترین مغازه ها و داروخانه ها نمایان شد. و این بار نه دختران غیر مسلمان بلکه دختران مسلمان ایرانی دانسته و یا ندانسته با الگو قرار دادن خوانندگان و زنان غربی خود را آراسته و به خیابانها آمدند. اگر روزی در آندلس شراب خواری و بی بندوباری تا حدی پیش رفت که به سطح بالای جامعه رسید و نشانة روشنفکری و تمدن گشت و متأسفانه می بینیم که امروز مسئله بدحجابی و غرب زدگی به طبقه روشنفکر تحصیل کرده و هنرمند جامعه ما هم رسیده است. بازیگران سینمایی ایران با ظاهری که اصلاًَ در شأن زنان مسلمان و به خصوص شیعیانی که مدعی الگو برداری از حضرت زهرا(س) هستند نیست، بر روی پرده سینما ظاهر می شوند. سؤال این است که مسئولان کشور ما که خود بارها گفته اند: « دشمن از راه تهاجم فرهنگی برای مقابله با ایران و نظام مقدس جمهوری اسلامی برنامه ریزی کرده است » برای مقابله با این نقشه دشمن چه مسئولیتی را بر عهده گرفته اند؟
تاریخ معلم انسانهاست. با درس گرفتن از تاریخ آندلس باید برای مقابله با تهاجم فرهنگی غرب چاره ای اندیشید
در این مقاله شروع تهاجم فرهنگی غرب به ایران را تا انقراض قاجاریه بررسی می کنیم، و به رشد و توسعه این تهاجم شوم از زمان رضاشاه تا انقراض پهلوی می پردازیم و بخش سوم را به تهاجم فرهنگی غرب بعد از پیروزی انقلاب اسلامی اختصاص می دهیم. قسمت اول را عینا از کتاب کلیات فلسفه تعلیم و تربیت نوشته آقای محمود نیکزاد تحت عنوان تاثیر غرب در آموزش و پرورش ایران (1) نقل می کنیم. ایران به سبب موقعیت جغرافیایی خود و بازیگریهای سیاسی سیاست گذاران در معرض تلاقی و داد و ستد تمدنهای گوناگون قرار گرفته و در نتیجه هم از تمدنها و فرهنگهای بیگانگان متاثر گردیده و هم در آنها مؤثر واقع شده است; به عنوان مثال تاثیر تمدن عرب، از طریق دین مبین اسلام، در تمدن فرهنگ و زبان ما انکار ناپذیر است; و نیز آثار فرهنگهای ترکی، مغولی، هندی به شکل پاره فرهنگها در فرهنگ ایرانی کاملا محسوس است. تبادل فرهنگی اصولا به دو شیوه صورت می گرفت: یکی از راه جنگ و دیگری از راه صلح. یکی از تمدنهایی که متعاقب پیشرفتهای علمی و صنعتی به کشورهای دیگر از جمله ایران راه یافت، تمدن جدید اروپایی است. نهضت صنعتی اروپا موجب شد که این قاره از امکانات جدید و امتیازات بی سابقه ای برخور دار شود و با تحت تصرف در آوردن سرزمین های دور دست و ممالک ماورای بحار سیادت سیاسی و اقتصادی خود را اعمال نموده و گسترش دهد و نفوذ خود را همواره با فرهنگ صنعتی جدید چه از طریق مسالمت آمیز و چه از راه مخاصمه و جنگ به ملل دیگر تحمیل نماید. ارتباط ایران و اروپا از زمان شاه عباس اول، با ورود برادران «شرلی »، آغاز شد. این دو برادر انگلیسی ماموریت و قصد اصلی خود را، که فراهم آوردن موجبات نفوذ انگلستان در در بار ایران بود، تحت پوشش آشناکردن قشون ایران با اسلحه جدید و ایجاد ارتش منظم مخفی می کردند; ولی شروع ارتباط مؤثر و مداوم با غرب را باید از فرمان فتحعلیشاه قاجار دانست. این رابطه با آمدن سرجان ملکم نماینده کمپانی هند شرقی به ایران در سال 1800 میلادی و سپس ورود ژنرال ردان، فرستاده مخصوص ناپلئون بناپارت، و بروز رقابت بین انگلیس و فرانسه برای نفوذ هرچه بیشتر در دربار ایران وارد مرحله نوینی گردید; به خصوص که همسایه شمالی ایران یعنی روسیه تزاری نیز وارد معرکه شد و متعاقب جنگهای خانمان بر اندازی که در دو نوبت بین ایران و روسیه پیش آمد و تحمیل قراردادهای ننگین گلستان و ترکمنچای بخشهای بزرگی از خاک ایران ضمیمه روسیه گردید. تیره شدن روابط ایران و روسیه و منازعات یاد شده، استعمارگران اروپایی را بر آن داشت تا در صدد برآیند از آب گل آلود ماهی گرفته و به کسب امتیازات مختلف و توسعه و نفوذ کشورهای خود بپردازند. در این احوال، دولتهای اروپایی به ویژه انگلستان و فرانسه، متخصصان خود را به در بار قاجاریه می فرستادند تا برتری صنعت و فن اروپا را در عمل به ایرانیان نشان دهند. از طرفی دیگر، میهن دوستان ایرانی، که در اثر شکست های متوالی از ارتش روسیه تزاری در تب انتقام می سوختند و در اندیشه تجدید قوا بودند، خود را به شدت به اخذ این تمدن نیازمند احساس می کردند. از جمله کسانی که نامشان در این خصوص شایسته ذکر است. یکی عباس میرزا، پسر فتحعلیشاه، و دیگری میزرا تقی خان امیرکبیراست که بیش از سایرین در اثر مشاهده شکست های مذکور و عقب ماندگی های کشور در زمینه های مختلف دچار ضربه شدید روحی شده بودند. به اعتقاد این دو استقلال ایران تنها در صورتی امکان پذیر بود که کشور از پیشرفتهای صنعتی و فنی اروپا برخور دار شود. و ایرانیان به ابزارها و ادوات مورد استفاده اروپائیان مجهز گردند. برای حصول هرچه سریعتر به این منظور عباس میرزا نخستین گروه از محصلین ایرانی را برای تحصیل علوم وفنون جدید روانه انگلستان کرد و علاوه بر این; وی در صدد برآمد کارشناسانی از فرنگستان به ایران بیاورد و ضمنا اقدام به وارد کردن ماشین چاپ کرد. پس از او میرزا تقی خان امیر کبیر با تاسیس دارالفنون و اعزام جمعی از محصلین ایرانی به اروپا جهت تکمیل تحصیلات و اخذ تخصص در فنون مختلف نفوذ فرهنگ علمی و فنی غربی را به ایران تسهیل کرد. در زمان اعتماد الدوله نوری، جانشین میرزا تقی خان امیرکبیر، اعزام مجدد محصلین به اروپا موجب شد که دانش آموختگان غربی، پس از اتمام تحصیلات خود، به ایران باز گشته و عامل ورود و نفوذ فرهنگ غربی و احیانا غرب زدگی در ایران شوند. چنانچه حاج میرزا محمد خان مجدالملک در رساله «مجدیه » خود، که یکی از مهم ترین اسناد قرن سیزدهم هجری در باره اوضاع و احوال اجتماعی کشور در عهد ناصرالدین شاه است، با روشن بینی قابل تحسینی به تشریح اولین نشانه های تاثیر فرهنگ غرب در ایران و به ویژه غرب زدگی پرداخته چنین می نویسد: «حکومت ایران نه به قانون اسلام شبیه است نه به قاعده ملل و دول یکدیگر. باید بگویم حکومتی است مرکب از عادات ترک و فرس و تاتار و مغول و افغان و روم مخلوط و درهم و یک عالمی است علی حده با هرج و مرج زیاد که در هرچند قرن یکی از ملوک طوائف مذکوره به ایران غلبه کرده اند و از هر طایفه ای عادات مکروهه و مذمومه به ایران باقی مانده و در این عهد همه آن عادات کاملا جاری می شود». شترمرغهای ایرانی که از «پطرزبورگ » و سایر بلاد خارجه برگشته اند و دولت ایران مبلغها در راه تربیت ایشان متضرر شده، از علم دیپلمات و سایر علومی که به تحصیل و تعلیم آن مامور بوده اند معلومات آنها به دو چیز محصور شده: استخفاف ملت و تخطئه دولت. در بدو ورود، پای ایشان بر روی پای بند نمی شد که از اروپا آمده اند از موجبات اخذ و طمع و بخل و حسد به مرتبه ای تنزیه و تقدیس می کنند که همه مردم به شبهه می افتند که آب و هوای بلاد خارجه عجب چیزها از آب بیرون آورده، گویا توقف آنجا با لذات مربی است و قلب ماهیت می کند. این انگورهای نو آورده هم با نطق های (متاسفانه) گاه از بخت خود اظهار تعجب می کند که از ولایت منظمه چرا به این زودی به ممالک بی نظمه رجعت کرده اند. این تاسف و تعصب تا وقتی است که به خودشان از امور ملکی کاری سپرده نشده. همین که مصدر کاری و مرجع شغلی شدند، به اطمینان کامل که قبح اعمالشان تا چندی به برکت سیاحت اروپا پوشیده است و به این زودیها کسی در صدد کشف بی حقیقتی ایشان نیست. بالا دست همه بی تربیتیها بر می خیزند و در پامال کردن حقوق مردم و ترویج فنون بی دیانتی و ترک غیرت و مروت و اختراعات امور ضاره طمع بیجا و تصدیقات بلا تصور و خوش آمد و مزاح گویی به رؤسا و پیشکاران و تصویب عمل و تصدیق به اقوال ایشان چندان مبالغه دارند که از ماموریت ایشان پشیمان می شوند و متحیر می مانند که با اینها به چه قانون سلوک کنند. به مار ماهی مانی نه این تمام و نه آن منافقی چه کنی; مار باش یا ماهی این قضیه شخیصت فرنگ رفته ها و یا به عبارت ضرب المثل فارسی شتر مرغهای فرنگ رفته در زمان قاجار بوده است که اکثرا خدمت به بیگانه و خیانت به ملک و ملت را اسباب تمدن دانسته و در این راه گوی سبقت را از یکدیگر می ربودند. با مسافرتهای ناصرالدین شاه به اروپا وانتشار روزنامه «قانون » توسط ملکم خان ارمنی در معرفی تهران بلاد فخیمه و تمجید بی حد و حصر از آن موجبات تقلید همه جانبه از فرنگ فراهم گردید. اعتماد السلطنة در کتاب «روزنامه خاطرات » خود در موارد متعدد، به تاثیر مظاهر تمدن فرنگی در جامعه عصر خود اشاره کرده و از جمله می نویسد: فرستادم از دکان آشپزی که بر میدان تازه باز شده و می گویند به سبک فرنگی میز و صندلی دارد نهار آوردند. در کتاب روزنامه خاطرات اعتماد السلطنة همچنین اشاراتی به تقلید از زندگی غربی در زمینه های مختلف از پارچه و لباس، روزنامه، تئاتر وسایل موسیقی، بازی و ورزش گرفته تا نشر اندیشه های سیاسی و اخلاق غربی و فراموش خانه «فراماسونری » و غیره شده است. در زمان مظفرالدین شاه، به سبب خالی شدن خزانه، دست استقراض به سوی کشورهای انگلیس و روسیه دراز شد واز این طریق هم موجبات گسترش و تحکیم نفوذ این کشورها در ایران بیش از پیش فراهم آمد. سرانجام ظلم و فساد حاکم بر دربار قاجار طاقت مردم را طاق کرد و وطن دوستان ایرانی به کمک روحانیون صاحب نام نغمه های مخالفت را سر دادند و بانگ مشروعه خواهی و مشروطه خواهی برخاست. مظفرالدین شاه هم، خواه به مقتضای طبیعت نسبتا ملایم و یا در اثر ضعف و کسالتش، در مقابل این نغمه های آزادی خواهی خود مقاومت چندانی نشان نداد و اقدامات مستبدان و تشبثات بعدی محمدعلی شاه به جایی نرسید. به طوری که بالاخره نظام مشروطیت، بر اساس یک قانون اساسی که عمدتا از قوانین اساسی بلژیک و فرانسه اقتباس شده بود، در ایران بر قرار شد. مشروطیت ایران اساسا بر مبنای تقلید از دموکراسی به سبک غربی بنیان گذاری شد و نویسندگان و گویندگان و شعرای دوران مشروطیت هم به انگیزه وطن خواهی و نیز به تقلید از شیوه زندگی سیاسی و اجتماعی مغرب زمین در ورود تمدن غربی و ترویج و اشاعه آن کوشیدند. محتوای گفته و نوشته ها غالبا متاثر از شیوه زندگی غربی، به ویژه اروپایی بود. از جمله نویسندگان و شعرای اروپایی که در دوره قاجار مورد توجه و اقبال بودند، باید از ولتر، روسو و منتسکیو که همگی از بانیان انقلاب کبیر فرانسه به شمار می روند، نام برد. میرزا ملکم خان نخسیتن کسی بود که افکار نویسندگان مذکور را در روزنامه قانون، که خود در خارج از کشور منتشر می کرد و به ایران می فرستاد نشر داد. از شعرای نامدار اروپایی آن زمان لافونتن، ویکتورهوگو و لامارتین بیشتر بر سر زبانها بود. عوامل یاد شده، موجبات گسترش نفوذ کشورهای غربی را فراهم آورد و متعاقب آن هریک از این کشورها به تناسب قدرت و میزان نفوذ خود، فرهنگ خویش را بر کشور ما تحمیل کردند. در این ضمن، ایرانیانی که در خارج از کشور تحصیل کرده بودند نیز به اشاعه و ترویج فرهنگ غربی مساعدت بسیار کردند و در این راه تا به آنجا پیشرفتند و افراط در تقلید را به جایی رساندند که تقی زاده مشهور به عنوان مظهر مبارزه سیاستمداران و روشنفکران غرب زده آن زمان در مجله کاوه نوشت: ایرانی باید ظاهرا و باطنا و جسما و روحا فرنگی مآب شود. سخن مذکور در واقع به معنای آن بود که ایرانی برای رسیدن به بهشت موعود باید از فرق سر تا کف پا به تقلید از فرنگیان بپردازد و هدف از این تقلید هم این نبود که بتوانیم از فرنگیان بی نیاز شویم، بلکه هدف فقط شبیه شدن به فرنگیها بود و بس و این نهایت انحطاط بود. بی نیاز از هر گونه توضیح است که اخذ و اقتباس تمدن صنعتی و علمی نه تنها مضر نیست، بلکه سودمند هم است; ولی تهاجم به معتقدات دینی، اخلاقی، فرهنگی و معنوی که آدمی را از درون پوک می سازد، چیزی جز تباهی و انحطاط به همراه نخواهد داشت. بخش دوم: تهاجم غرب در عصر پهلوی سلسله قاجار منقرض شد و رضاخان با دسیسه های انگلیس روی کار آمد مخالفان آزادیخواه و مجاهد خود را، در محیطی مملو از استبداد و با تکیه بر سرنیزه، قلع و قمع کرد; پایه های سلطنت را استحکام بخشید و اصلاحات فیزیکی و مادی خود را آغاز کرد تا با اغفال مردم بتواند ضربه فرهنگی را وارد سازد. ترکیه در کنار ایران در جنگ آتاترک، که مانند رضاخان بود گرفتار شد. آنها ماموریت داشتند دو کشور ایران و ترکیه را از لحاظ فرهنگی تهی سازند و فرهنگ غرب را اشاعه دهند. این دو خود فروخته، در خلال اصلاحات، چهره واقعی خود را نشان دادند و تهاجم فرهنگی غرب به وسیله آنها در ایران و ترکیه آشکار گردید. آتاتورک با سرعت پیش رفت و حتی توانست خط و تاریخ ترکیه را عوض کند. او خط لاتین و تاریخ میلادی را برترکیه مسلمان تحمیل کرد و به دنبال آن، فرهنگ غرب را به صحنه زندگی مردم ترکیه وارد ساخت همسایگی قسمتی از استانبول با اروپا به این رنگ پذیری کمک بسیار کرد، چنانکه در حال حاضر همین همسایگی شوم در استمرار و اشاعه فرهنگ منحط غرب نقش مهمی ایفاء می کند و قسمت اعظم استانبول در واقع یک شهر اروپایی است نه آسیایی و مسلمان. البته رضاخان در ایران چنین توفیقی به دست نیاورد و نتوانست ایران را مثل ترکیه کند; زیرا وجود مرجعیت و روحانیت متعهد، بزرگان دین و خطبای ارزشمند شیعه و اعتقاد ریشه دار مردم به روحانیت و مرجعیت و دو اصل مقدس اجتهاد و تقلید مانع بزرگی در مسیر حرکت ضد دینی و فرهنگی رضاخان ایجاد کرد. او با تکیه به زور واختناق، دو اقدام ضد اسلامی انجام داد: 1- در دیماه 1314 تحت عنوان آزادی زنان از اسارت برنامه کشف حجاب را اعلام کرد و بی حجابی را در سراسر ایران به اجرا در آورد. خانواده های زیادی که فضلیت و تقوای اسلامی را در حد لازم دارا نبودند تسلیم شدند; اما اکثریت خانواده ها مقاومت کردند; در معاشرتها و روابط اجتماعی به حد ضرورت اکتفا کردند. آنها حتی در روز گرمابه نمی رفتند تا مورد تهاجم پلیس رضاخانی، که درواقع تهاجم فرهنگ غرب بود، قرار نگیرند و چادرشان پاره نشود. (2) 2- بی شرمانه تحت عنوان برنامه اتحاد شکل عمامه از سر روحانیان برداشتند; در اجرای این عمل وقیحانه از پلیس بهره بردند و جز تعدادی از علمای بزرگ و مشهور بقیه روحانیان در تمام ایران بدین مصیبت گرفتار شدند. به نظر می رسد استثنا کردن این تعداد از علماء به خاطر احترام، بلکه برای عوام فریبی و توجیه این اقدام زشت بود. رضاخان اقدام دوم را برای تحقیر و خارج ساختن روحانیت از سنگر ارشاد و تبلیغ و نیز سلب قداست به لباس روحانی، که در فرهنگ تشیع قداست والا داشت، انجام داد تا بتواند بی حجابی و دیگر برنامه های غربی خود را بدون مانع و یا با مانع کمتری انجام دهد. او برنامه های سوگواری عاشورا را، که با خون مردم شیعه ایران عجین بود، ممنوع ساخت; اما مجالس مختلط زنان و مردان بی حجاب و نامحرم آزاد بود. پلیس در گشت شبانه مجالس روضه خوانی محدود در منازل را تعطیل می کرد; اما آوای موسیقی و آواز بی هیچ مزاحمتی در کوی و برزن به گوش می رسید. لباس محلی مردم نیز از این تهاجم مصون نماند و تحت عنوان اتحاد شکل، لباسهای محلی و شب کلاه ها و ... به وسیله پلیس پاره شد. خلاصه برنامه به سویی پیش می رفت که آثار و نفوذ فرهنگ دینی و ملی مردم ایران کم رنگ گردد و فرهنگ و شیوه زندگی منحط غربی جایگزین شود. شگرد رضاخانیرضاخان برای اشاعه هرچه بیشتر بی حجابی، که می توانست در نفوذ فرهنگ غربی نقشی مؤثر داشته باشد و پرده عفاف و حیا را پاره سازد، از تاکتیکی ویژه بهره می برد. او به مناسبتهای مختلف، در استانداریها و فرمانداریها و بخشداریها و سایر دوایر دولتی برنامه های مهمانی و جشن برپا می کرد و رؤسای دوایر دولتی را با خانواده هایشان بدین محافل فرا می خواند. مقامهای رسمی تاکید می کردند که مسئولان همسرانشان را بی حجاب همراه بیاورند. (آنها هم برای حفظ سمت و مقام خود به این کار زشت تن می دادند. البته نقشه در این حد متوقف نمی شد. در این جلسات به اصطلاح مهم دولتی، از سرشناسان جاه طلب و فاقد کرامت نفس انسانی نیز دعوت به عمل می آمد تا با همسر بی حجاب در محفل شرکت کنند. آنها، غالبا برای این که عنوانی به هم بزنند و ژستی بگیرند، این دعوت را می پذیرفتند و به جمع احباب بی شرم می پیوستند. بی تردید این برنامه ها که شکل دولتی و مردمی داشت، در روی آوردن مردم به بی حجابی تاثیر داشت. هرچند میزان تاثیر آن را اندک ارزیابی می کنند. رضاخان رفتجنگ دوم جهانی باعث شد که رضاخان به سرنوشت شوم خود گرفتار شود و پسرش با حمایت متفقین به سلطنت برسد. در سالهای آغاز سلطنت محمد رضا به علت مشکلات اقتصادی و سیاسی و خاطرات آزاردهنده مردم از دوران رضاخانی، پایه های سلطنت لرزان بود. بدین سبب اقدامی آشکار و چشمگیر علیه فرهنگ دینی و ملی مردم ایران انجام نگرفت; روحانیت و دینداران قدرت خود را باز یافتند و بی حجابی و فرهنگ فاسد غربی تا حدی رونق خود را از دست داد; گرچه وضع فرهنگی به حالت قبل از رضاخان برنگشت. بتدریج پایه های سلطنت، با حمایت استعمار، استحکام یافت، ولی نهضت ملی شدن نفت و قیام آیة الله کاشانی و دکتر مصدق، محمد رضا را در موقعیت نامناسبی قرار داده به گونه ای که تمام نیروهای خود را برای از بین بردن قیام و تحکیم موقعیت سلطنت بکار گیرد و فرصتی برای ادامه رسالت شوم پدرش به دست نیاورد. کودتای آمریکایی 28 مرداد انجام گرفت و آمریکا به صورت قویترین حامی شاه وارد صحنه سیاست ایران شد. و پایه های سلطنت از لحاظ سیاسی استحکام یافت. استبداد و اختناق بر ایران حاکم گردید. مار خوش خط و خال به اصطلاح دمکرات منش که دمکراسی را از مهد تربیت خود سویس به همراه داشت و با آزادی اروپایی تربیت یافته بود. کم کم در گرمای مطلوب امنیت اهدایی غرب قرار گرفت به حرکت در آمد و برنامه تهاجم فرهنگی غرب را ادامه داد. شیوه تهاجم محمد رضاشاه که از استعمار جدید آمریکایی الهام می گرفت با شیوه تهاجم فرهنگی رضاخانی که دست پرورده استعمار کهن بود، بسیار تفاوت داشت. محمد رضا برای تحمیل و اشاعه فرهنگ غرب مانند پدرش از زور و فشار استفاده نکرد; بلکه تحت عنوان «دمکراسی و تمدن بزرگ » وارد عمل گردید و چون تربیت یافته فرهنگ غرب بود، برای انجام دادن این خدمت به ار باب آمادگی بیشتری داشت. او با طراحی و برنامه ریزیهای حساب شده مردم را به سوی فرهنگ و فساد و بی بند و باری غرب فرا خواند; با بهره گیری از تمام امکانات و وسایل ارتباط جمعی در اشاعه فرهنگ غرب کوشید و تا حد زیادی نیز موفق شد; زیرا از کودتای 28 مرداد تا تقریبا سال 1356 حدود ربع قرن در این راه سرمایه گذاری کرد. بیان مشروح آثار تهاجم فرهنگ غرب در زمان سلطنت پهلوی دوم به کتابی قطور نیاز دارد و از حوصله این مقاله خارج است. پی نوشتها: 1- کلیات فلسفه تعلیم و تربیت، ص 112 -117. 2- آنروزها در خانه ها حمام نبود و همه مردم، به استثناء گروهی اندک، از حمامهای عمومی استفاده می کردند |